انتقاد زیدآبادی از نگاه عباس میلانی به حمله به سلمان رشدی.


احمد زیدآبادی روزنامه نگار در متنی با عنوان دکتر میلانی باز چرا؟ وی در کانال تلگرامی خود نوشت:

دیشب استاد دکتر دکتر رو دیدم عباس میلانی در یکی از شبکه های فارسی زبان خارج از کشور با خشونت علیه فتوای آیت الله خمینی مبنی بر کشته شدن سلمان رشدی نویسنده کتاب آیات شیطان صحبت کرد.

دکتر. میلانی در دوره لیسانس استاد من در دانشگاه تهران بود. جزییاتی از آموزه های او و خاطراتم از او را در کتاب «بهار زندگی در زمستان تهران» آورده ام و اینجا فقط تکرار می کنم که از او بسیار آموخته ام.

اگرچه وظیفه من این است که به هر نحوی به استاد احترام بگذارم، اما چه رازی که دکتر میلانی در مصاحبه خود گفته است. آن چیزی که من از او یاد گرفتم یکسان نبود. او آنقدر عصبانی بود که حرف های درست و غلط را با هم اشتباه می گرفت و وقتی به مقاله من در مورد سوءقصد به جان سلمان رشدی اشاره کرد، به نظر من اصلا کار درستی انجام نداد.

استاد میلانی ابتدا گفت که از ابتدای اسلام در ایران ماجرای تکفیر و کشتن فتواها شروع شده است، سپس نام بسیاری از افراد مشهور تاریخ ایران را ذکر کرد که قتل آنها آورده شده است. اما او توضیح نداد که تقریباً همه این افراد مشهور مسلمان بوده و قربانی درگیری های بین مذهبی شده اند و بنابراین، داستان مربوط به اسلام نیست، بلکه به درک متفاوتی از اسلام مربوط می شود.

دکتر میلانی سپس از زدن کتاب به سر زکریای رازی تا نابینا شدن صحبت کرد. تا آنجا که من اطلاع دارم، رازی در اظهار نظر در رد نبوت مشکلی نداشت و نابینایی او نیز نتیجه فعالیت در زمینه شیمی بود و هیچ ارتباطی با تکفیری ها نداشت.

سپس استاد میلانی به انتقاد از سید محمد خاتمی پرداخت که کتاب آیات شیطان احساسات او را جریحه دار کرده است! پس این جمله چه اشکالی دارد؟ خاتمی مسلمان است و هر مسلمانی که در کتاب آیات شیطان دو سوره مربوط به پیامبر اسلام را بخواند خواه ناخواه احساسش جریحه دار می شود. آیا جریحه دار کردن احساسات با خواندن متن جرم است؟ یا توضیح دادن آن اشتباه است؟

من می دانم که دکتر میلانی خدمت ویژه ای برای مرحوم دکتر دارد. غلامحسین صدیقی. حال اگر من در مورد آن مرحوم مطلبی بنویسم و ​​او را با تمام بداخلاقی های دنیا مرتبط کنم، آیا آقای میلانی از خواندن آن مقاله لذت می برد یا احساسش جریحه دار می شود؟ و اگر احساساتش جریحه دار شد و گفت، می توانم به او بگویم که اگر احساساتت جریحه دار شد، متن من را نخوان!

دکتر میلانی سپس از مقاله اخیر من در مورد ترور سلمان رشدی پرهیز کرد و گفت; شخصی ضمن تکذیب ترور رشدی گفت کتاب آیات شیطانی مانند پاک کردن بینی با نوک دست است!

چه مشکلی در این کلمه وجود دارد که استاد میلانی را آنقدر آزار می دهد که با نوعی عصبانیت می گوید; آیات شیطانی یکی از معروف ترین رمان های ۷۰ سال اخیر است و اگر کسی از آن رنجید، آن را نخواند!

حق آقا است. میلانی آیات شیطانی را افسرده‌کننده‌ترین رمان تاریخ می‌داند، اما آیا اعتقاد او مرا از قضاوت درباره کتاب محروم می‌کند؟ یعنی اگر آقای میلانی کتاب رشدی را یکی از بهترین رمان های مدرن ببیند اسمش دموکراسی و حمایت از آزادی بیان و حقوق بشر خواهد بود اما اگر بگویم کتاب آیات شیطان فقط ظاهری است. کاری توهین آمیز و بی ارزش، ضد دموکراسی و سرکوب آزادی بیان و نقض حقوق نامیده خواهد شد.

اگر مبنای محکومیت اقدام به کشتن سلمان رشدی باشد که در نوشته هایم به وضوح بر آن تاکید کردم و دلایل آن را بیان کردم. اما گویی بحث رد و محکومیت قتل و کشتن او وسط نیست و من به عنوان فردی معتقد به نظام معنوی و اخلاقی دین محمدی باید توجه داشته باشم که سلمان رشدی بسیار سطحی نوشته است. متن شوخی های مضحک علیه او و همراهان و همسرانش و احساسات من را جریحه دار می کند آیا باید سپاسگزار باشم؟

از دیگرانی که در آن سوی آب، آزادی بیان را حقی می دانند که اعتقادات مادی گرایانه آنها را در بر نمی گیرد، انتظاری وجود ندارد. اما چرا دکتر میلانی؟

انتهای پیام