درباره تصاویر تلسکوپ جیمز وب: تا اینجا، خیلی نزدیک


جابر تووری روزنامه نگار در نامه ای به انصاف نیوز نوشت:

  1. تنهایی
    لحظه ای چشمان خود را ببندید و خود را در موقعیت تلسکوپ جیمز وب در زمان ثبت این تصاویر تصور کنید. اولین چیزی که به ذهن شما می رسد چیست؟ برای من تنهاست؛ تنهایی زمان زمینی نیست، تنهایی به معنای واقعی و کامل این کلمه، در حدی که هیچکس حضور نداشته باشد و فقط من شاهد و ناظر این واقعه هستم. یا حتی بیشتر؛ به حدی که اگر کسی بود نمی‌توانستم آنچه را که می‌بینم برایش توضیح دهم و با او در میان بگذارم. و دوباره بیشتر؛ تا جایی که اساساً نمی توانم آنچه را که می بینم درک کنم.
  2. ترس و وحشت
    تنهایی در بعد زمینی اش نیز وحشتناک است، چه رسد به تنهایی مطلق از این دست. چیزی که برای ما غیرقابل توضیح است و از حیطه درک بشر خارج است. پس از این همه سال و با این همه ادعا، ما فقط از بخش کوچکی از کیهان «قدیمی» به «دانش» دست یافته ایم و هنوز تا درک واقعی و کامل راه درازی در پیش داریم. بنابراین حتی نمی توان آن را «دانش» یا «فهم» نامید. ما به تصویری از کهکشان ها و سحابی هایی که ۱۳ میلیارد سال نوری پیش بودند و اکنون فقط تصویر آنها به دست ما رسیده است و نمی توانند وجود داشته باشند، به تصویری از شن و ماسه دست یافته ایم. این یعنی اجازه، یعنی هیچ. در واقعیت و ایده آل، ما چیزی از هستی نمی دانیم. در واقع، ما چیزی از هستی نمی دانیم. [۱]
  3. عظمت
    من چیزی را می فهمم و می فهمم که می توانم توضیح دهم. آنچه می بینم فراتر از درک من است. بهترین کلمه ای که می توانم برای توصیف تصویر مقابلم استفاده کنم کلمه “شکوه” است و این چیزی است که من را بیشتر می ترساند. ترسی که محصول جهل و بزرگی است. آن عظمت بی‌معنا مرا در نظرم شگفت‌زده می‌کند، نوعی تهدید و تحقیر مرا به همراه دارد و جهل و ضعف مرا بیش از پیش آشکار می‌سازد. اینکه من هیچ هستم و آنچه می دانم توهم یا یک سوء تفاهم ساده نیست.

مشکلی که به تازگی متوجه آن شده ایم همیشه در اطراف ماست و احساس «باور نمی کنم» و «نمی دانم» را در من ایجاد می کند و «بحران پرسش» بشریت را بزرگتر می کند. ما هیچ چیز قطعی در مورد وجود نداریم. هیچ چیز مرا به یاد «هیچ» پرویز تناولی نمی اندازد. شاید به این دلیل که برخلاف اکثر افرادی که به نظر می رسد، چیزی انتزاعی را در قالب یک کلمه وارد می کند یا به عبارتی نگاهی انتزاعی به کلمه دارد و به همین دلیل در ذهن من مانده است.

چیزی وجود ندارد، نه به معنای ناتوانی در بیان و گفتار و ناتوانی زبان در انتقال مفاهیم، ​​اما هیچ چیز به معنای واقعی وجود ندارد. نه به معنای “من یک رویاپرداز گنگ هستم و تمام جهان کر است”. بلکه به معنای فقدان هوای خالی، یعنی شکل نگرفتن مفهومی در ذهن راوی من است، قبل از اینکه آن را به گردن بی حالی طبیعی زبان بیاندازم.

  1. تعجب
    همه آنچه را راز می نامیم، نام احترام و تعبیر این ترس ناشی از بزرگی یا بزرگی ناشی از ترس است. محصول نوعی تعجب و تعجب و ترس است که نتیجه ضروری و نابجای اعتقاد به شرع و دین نیست. محصول نوعی سازش و گفت و گو و مناجات با کسی است که طبق قرارداد آن را خدا/ خالق می خوانیم و همه ترس و تعجب و حیرت و ذلت ما محصول دست اوست. [۲]

این تنهایی، شگفتی و عظمت، باب گفتگو با سیاست و گفتگوی ما با او را می گشاید. شاید به همین دلیل است که ترجیح می دهیم یک شاخ در جیب او بگذاریم، از او طلب بخشش کنیم و از او التماس کنیم که ما را برکت دهد. [۳]

  1. پایان
    این تصاویر از این پس به عنوان شاهدی برای حمایت از روایت و تفسیر ما از وجود او خواهد بود. اما مسئله اصلی و مهم، نرسیدن به گزاره ها یا تفسیرها و استنباطات قطعی و روایت از جهان است. مشکل اصلی تعیین رابطه ما با این «لادری» بزرگ و جالب و در عین حال سخت و ترسناک است. بنابراین، قبل از شروع دوره جدیدی از دانش و تأکید و تأکید بر توانایی انسان، ایجاد و ایجاد نوعی «فریب علم» است. پس بهترین کار این است که آن را به عنوان درک جدیدی از نادانی و درماندگی خود درک کنیم.

فرقی نمی کند که به عنوان یک ملحد، آن را ادامه بیگ بنگ، تکامل و تکامل بدانیم و بفهمیم که با تمام قدرت، درک و علمی که فکر می کنیم داریم، نمی توانیم یا نمی توانیم. به طور کامل نمی خواهم و در ادامه این مطلب حتما درک کنید.. به نام خدا چهره این موضوع وحشتناک را پاک کنیم. تصاویر جیمز وب فراتر از «پاسخ» هستند، «سوال» هستند و از آنجایی که شیرینی این کشف هولناک با گذشت زمان کمرنگ می شود، ناآگاهی ما از آن و جایگاه ما در آن کام ما را تلخ تر از همیشه خواهد کرد.

[۱] دنیا هیچ است و مردم دنیا هیچ
[۲] زیرا عاقبت به خیری رند و ایثار نیست / برای کسانی است که کار خود را با فضل ترک می کنند (حافظ)
[۳] ما نمی توانیم به آن مکان عالی برسیم مگر اینکه چند قدم بردارید. (حافظ)

انتهای پیام