لیبرالیسم یعنی چه؟ | مبنای تحلیل انصاف نیوز


عصر ایران نوشت: آزادی خواه (لیبرالیسم) تاکنون ایدئولوژی موفقی بوده است، زیرا در قرن های ۱۷، ۱۸ و ۱۹، فهمیدی و کلیسا و پادشاهی ظالم آن را به گوشه تاریخ و همچنین در قرن بیستم سوق داد مارکسیسم و فاشیسم شکست (نازیسم). غرب جدید و به طور کلی دنیای مدرن چهره ای لیبرال پیدا کرده است و این نتیجه پیروزی لیبرالیسم بر مخالفان خود در راست و چپ بود.

لیبرالیسم بر فردگرایی، لیبرالیسم، عقلانیت، برابری حقوقی و سیاسی، مدارا، قناعت و قانون اساسی تأکید ویژه دارد. مفهوم”درستهمچنین یکی از مفاهیم اساسی لیبرالیسم است.

تأکید لیبرالیسم بر آزادی در واقع تأکید بر «رهایی» بوده است. رهایی مردم از حکومت اشراف فئودالی، اقتدار کلیسایی و ظلم و ستم شاه. رهایی به معنای طرد قیود بیرونی است. موانعی که مانع رشد استعدادها و توانایی های «افراد» می شود.

در مقابل مارکسیسم، لیبرالیسم یک ایدئولوژی دست راستی است زیرا از آزادی اقتصادی و عدم مداخله یا مداخله محدود دولت در اقتصاد دفاع می کند، اما در برابر محافظه کاری، ایدئولوژی چپ است زیرا از برابری حقوقی حمایت می کند و اشرافیت و امتیازات موروثی را رد می کند. .

آدام اسمیت، اقتصاددان لیبرال سابق

آزادی خواه؛  سنگ بنای دنیای مدرن

بنابراین لیبرالیسم از نظر زمانی و منطقی در جایی بین محافظه کاری و مارکسیسم قرار می گیرد. اما از نظر تاریخی محافظه کاری و مارکسیسم را شکست داده و آن را به حاشیه تاریخ بشریت کشانده است.

برخی از متفکران لیبرالیسم را دارای سه جنبه اقتصادی، سیاسی و آموزشی می دانند. این سه عنصر لیبرالیسم تلاش می کردند رفع موانع سرمایه، حقوق بشر سیاسی و رشد دانش.

لیبرالیسم اقتصادیاو آزادی سرمایه و سرمایه داران را می خواست و نیاز آن در دوره اولیه توسعه لیبرالیسم رهایی جامعه از شر اشرافیت فئودالی بود.

لیبرالیسم سیاسی او خواستار مشروعیت بخشیدن به عملکرد سیاستمداران و پاسخگو ساختن آنها به مردم و مشارکت سیاسی مردم در تعیین سرنوشت آنها بود و برای تحقق این خواسته ها بر حقوق مسلم و غیرقابل لغو انسانی تکیه می کرد. پیش نیاز لیبرالیسم سیاسی نفی استبداد سیاسی بود که اساساً عنصر امپریالیستی داشت.

جان لاک، فیلسوف لیبرال مشهور (۱۶۳۲-۱۷۰۴)

آزادی خواه؛  سنگ بنای دنیای مدرن

لیبرالیسم آکادمیک او همچنین مخالف استبداد کلیسا بود و بر حذف آموزه های دینی، باورهای نادرست، بت ها و چیزهای غیر قابل تصور اصرار داشت. لیبرالیسم معرفت‌شناختی با یک منبع معرفت مخالف بود.

در آن زمان، یعنی از قرن ۱۶ و ۱۷ به بعد، علم جدید (Science) نیز با کلیسا مخالفت می کرد و این باعث شد که رابطه عمیقی بین علم و لیبرالیسم ایجاد شود. لیبرالیسم اقتصادی مدافع سرمایه داری بود و سرمایه داری نیز نقش ویژه ای در توسعه علم داشت.

گالیله در دادگاه کلیسا

آزادی خواه؛  سنگ بنای دنیای مدرن

یعنی لیبرالیسم با بیرون راندن فئودالیسم از قلمرو تاریخ به رشد سرمایه داری کمک کرد و سرمایه داری به رشد علم کمک کرد و با ظهور علم جدید، تبیین هستی شناختی و طبیعی مسیحیت تضعیف شد و زیر سوال رفت. کلیسا دیگر تنها منبع در دنیای مدرن نیست، بلکه دانش تلقی می شود و منبع بهتری نسبت به سایر منابع دانش نیست.

قبل از ظهور لیبرالیسم آکادمیک، یقین امری ساده و آسان بود، اما فیلسوفان لیبرال عصر روشنگری با مناظرات دانشگاهی خود سطح یقین را بالا بردند و نشان دادند که خطا در فهم انسان تصادفی و تصادفی نیست، بلکه طبیعی است. . از نظم همه این آموزه ها خلاف اقتدار کلیسا بود.

لیبرالیسم به طور کلی یک ایدئولوژی طبقه متوسط ​​است. یعنی نه امتیازات اشرافی طبقه بالای جهان قدیم را به رسمیت می شناسد و نه با تخریب یا محدودیت شدید آزادی فعالیت اقتصادی شهروندان با هدف ایجاد جامعه ای بی طبقه موافق است.

جان استوارت میل، فیلسوف لیبرال (۱۸۰۶-۱۸۷۳)

آزادی خواه؛  سنگ بنای دنیای مدرن

لیبرالیسم وجود طبقات مختلف در جامعه را پدیده ای طبیعی و حاصل تفاوت استعدادهای فردی، اما عدالت می داند.تحرک اجتماعی«و هیچ فرد یا طبقه‌ای را دارای امتیازات موروثی، قانونی و ابدی نمی‌داند و حقوق و فرصت‌های برابر را مبنای تساوی می‌داند، هرچند که با خلقت مصنوعی همراه باشد. همین وضعیت نه با دخالت کامل دولت در زندگی اقتصادی مردم.

اما لیبرالیسم مدرن در قرن بیستم در مقایسه با لیبرالیسم قدیمی قرن نوزدهم و هجدهم بازنگری در دیدگاه اقتصادی خود و مداخله دولت در زندگی اقتصادی را پذیرفت تا جایی که به آزادی اساسی لطمه نزند و ایجاد کند. بیشتر. او این را می دانست.

در این راستا لیبرالیسم مدرن بین لیبرالیسم کلاسیک و سوسیالیسم کلاسیک قرار می گیرد. لیبرالیسم فرهنگی از مداخله کمتر دولت حمایت می کند و سوسیالیسم فرهنگی از مداخله بیشتر دولت در زندگی اقتصادی حمایت می کند.

لیبرالیسم مدرن از مداخله حداقلی یا حداکثری حمایت نمی کند. در عوض، بسته به وضعیت اجتماعی-اقتصادی، راه میانه ای را برای تأمین برابری و آزادی هر چه بیشتر در همان زمان انتخاب می کند.

از این نظر، آزادی تنها به معنای رهایی از قیود بیرونی نیست، بلکه انسان باید بتواند خود را شکوفا کند و استعدادهای خود را شکوفا کند. این توانایی مربوط به افزایش توانایی مالی افراد است.

جان مینارد کینز، اقتصاددان لیبرال مدرن

آزادی خواه؛  سنگ بنای دنیای مدرن

این دیدگاه، به ویژه از سوی فیلسوفان لیبرال قرن بیستم جان مینارد کینز مطرح شد، اما اساس آن در قرعه است جان استوارت میل در قرن نوزدهم پیشنهاد شد و اساس لیبرالیسم اجتماعی یا ظهور دولت رفاه در یک جامعه لیبرال شد. دولتی که به جای حمایت از مردم، آزادی سرمایه داران بزرگ را محدود می کند پنج آفت اجتماعی زندگی یک فرد را نابود می کند (نیاز، جهل، بیکاری، فقر، بیماری)، آزادی آنان را افزایش دهد.

لیبرالیسم بر آزادی تأکید دارد. اساس این آزادی، انسان شناسی لیبرال چی؟ لیبرال ها مردم را اساساً دارای حسن نیت، خوش نیت و خوش رفتار می دانستند. به همین دلیل معتقد بودند که اگر مردم را آزاد بگذاریم، آنها به طور طبیعی و با کمک عقل سلیم بهترین راه را انتخاب می کنند و نیازی به زورگویی دولت و اجبار کلیسا و تسلیم شدن در برابر نظارت و نظارت ندارند. کلیسا. ایدئولوژی ها و حکومت های توتالیتر

به عقیده لیبرال ها، کسانی که سعی در محدود کردن و جلوگیری از آزادی انسان دارند اساساً حریص هستند و از انسانیت متنفرند و به همین دلیل جامعه ای «بسته» ایجاد می کنند که «خشونت“و”عدم صبر«برای شهروندان یکی از ارکان آن است.

انتهای پیام