مسعچ زاد; نویسنده مستقل و مستقل فریدون مجلسی


فریدون مجلسی در پیامی در روزنامه شرق نوشت: جایگاه مسیچه زاد در تاریخ کمدی ایران ترسیم شده است. اما در زمان انتشار اثر ماندگاری نداشت. دلایل مختلفی داشت. مسیچه زاد دیپلمات بود و کارکنان وزارت امور خارجه به دلیل تعهد به بی طرفی سیاسی در نوشتن مقاله و کتاب محتاط و محدود بودند. این در حالی است که مسیح زاد قبل از ورود به وزارت امور خارجه با خبرنگاران کار می کرد و ترک قلم نیز عامل بیماری است. مسیچه زاد بی سر و صدا به نوشتن مطالب طنز خود در مطبوعات ادامه داد که در میان همکارانش در وزارت امور خارجه با صدای بلند شنیده می شد. اما چون شوخی بود با او برخورد نکردند. در واقع این روزنامه از اختیارات خلیفه عباسی برخوردار بود. وقتی مشکلی پیش می آمد، می توانست جلوی آن را بگیرد! «دایی جان ناپلئون» به همین دلیل به آرامی و به صورت پاورقی در مجله فردوسی منتشر شد. شاید همین پاورقی دلیلی باشد که مجله «فردوسی» علیرغم استقبال منتقدان مورد توجه منتقدان قرار نگرفت. از سوی دیگر دیپلمات بودن او باعث شد بسیاری از نویسندگان و منتقدان بالقوه «دایی ناپلئون» و نویسنده اش را به دلیل تمایل به رژیم رها کنند. اما محبوبیت داستان در بین خوانندگان مجله فردوسی به حدی بود که پس از انتشار با داشتن گروهی از خوانندگان منتظر با اقبال خوبی مواجه شد. اما ماجرا وقتی بیشتر شد که این کتاب مورد توجه مرحوم گرگین یکی از مدیران تولید تلویزیون قرار گرفت و این کتاب برای تولید سریال به ناصر تقوایی جوان واگذار شد و به قول خودش دکتر جوان عالی کار کرد. کار! تقوایی از میسچ زاد خواست که این کتاب را به صورت فیلمنامه درآورد و گفت این در تخصص او نیست. اما تقوایی حتی در انتخاب بازیگران نقش ها با او مشورت کرد. مسیچ زاد که در آن زمان رئیس اداره سوم سیاسی وزارت امور خارجه مربوط به اروپای غربی بود و با سفرای آن کشورها ارتباط حرفه ای داشت، توضیح داد که روزی سفیر فرانسه او را به یک شام خصوصی دعوت کرد. و او نیز پس از گزارش به وزارتخانه به مهمانی سفیر رفت و ناگهان مهمان ویژه سفیر، هویدا، نخست وزیر فرانسوی زبان، از راه می رسد و سفیر چند مهمان از جمله مسیختزاد را معرفی می کند. هویدا سر تکان می دهد و می نشیند. سفیر که نوع برخورد را می بیند، توضیح می دهد که آقای نخست وزیر، نویسنده «دایی جان ناپلئون» است. هویدا که در خواندن و نوشتن خود شکی ندارد، ناگهان عصایش را می گیرد و می ایستد و می گوید: «آیا نویسنده «دایی جان ناپلئون» هستی؟ و بعد او را در آغوش می گیرد و بعد از تعارف می گوید من فقط یک سوال دارم. تو؛ عمو جانم را از کجا می شناختی که درباره اش نوشتی؟ و مسچی زاد می گوید در واقع در هر خانواده ایرانی یکی از این پسر عموها پیدا می شود! ذکر این کتاب در مجلس توسط هویدا تأثیر مثبتی نداشت. این که دکتر از جریان ها نبود فضای سیاسی حاکم بر امور فرهنگی نیز باعث حذف کتاب شد؛ اما وقتی در قالب سریال از دنیا رفت، محبوبیت بی سابقه ای پیدا کرد. مضمون تکراری دوستیابی. تلویزیون از آن تاریخ فروش زیر میزی اثر و فروش کتاب او را روی میز افزایش داده است!در سال ۱۳۵۷ که از مأموریت برگشته بودم و ترفیع افتخاری دریافت کردم، کتابی به نام «روش های دیپلماتیک» منتشر شد. نوشته دیپلمات معروف انگلیسی همفری تروالیان به من هدیه داده شد که ترجمه کرده ام. نویسنده در کتاب به تفکر «دایی جان ناپلئون» در خاورمیانه اشاره می کند که زیر سر انگلیسی ها همه چیز را می داند! و می نویسد که بعد از جنگ جهانی دوم و در زمان اشغال آلمان، زمانی که کمیسر انگلیس در آلمان غربی بود، روزی وزیر اقتصاد آلمان غربی که از مشکلات قطع امید کرده بود، از او شکایت کرد. آن آلمان مانند ماهی است که در یک بشکه آب اسیر محبوس شده است. فرانسوی‌ها ما را می‌برند و در چنگال‌هایشان له می‌کنند، آمریکایی‌ها ما را می‌برند و ما را می‌زنند و روی زخم‌هایمان دارو می‌گذارند و دوباره به آب می‌اندازند، اما شما انگلیسی‌ها ما را له نمی‌کنید و ما را کتک نمی‌زنید، فقط ما را روشن کنید. ضربه بزنید و ما را تنها بگذارید. که خاطره ای از عمو جان ناپلئونی است حتی در اروپا!

جک استراو، وزیر امور خارجه سابق انگلیس که با ایران نیز مذاکراتی داشته، نام کتاب معروف خود را «کار انگلیسی ها» به الهام عموی ناپلئون گذاشته است. به قول مسیچ زاد عده ای نوشته «دایی جان ناپلئون» را کار انگلیسی ها دانسته اند که می خواستند آن را به گربه ها بسپارند! با وجود تألیفات و ترجمه های عالی دکتر، این «دایی جان ناپلئون» بود که در پایان عمرش که از حق بازنشستگی نیز محروم بود، با ترجمه به زبان های معروف دنیا به او کمک کرد.

انتهای پیام